الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
282
الغدير ( فارسي )
نكوهش من سستى گيرى . - خدا را . لختى در رواقهاى قصر زرين و كاخ لؤلؤ بگرد و با من ناله و زارى سر كن . نه بر پهنهء جمل و صفين . - به ساكنان قصر بر گو به خدا سوگند ، جراحت دل التيام نگيرد ، در دم شفا نيابد . - سپاه فرنگ با آل على امير مؤمنان ، كى بدتر از اين مىكرد . - تفاوت جز اين بود كه آنان باسيرى مىبردند و شما باسيرى ميفروشيد . - در اكناف قصر چرخيدم ، همه جا را وحشتبار ديدم ، پيش از اين قبلهء آمال ميهمانان بود . - از بيم خرده گيران ، رخ برتافتم ، اما چهرهء مهرم رخ برنتابيد . - از تأسف اشك بر رخسارم دويد كه پايگاه رفعتتان مهجور و خالى بود . - بر فتوت و آزادگى شما مىگريم و مىنالم ، روزگار بگشت ، آزادگى شما در صفحهء گيتى برقرار ماند . - رواق مهمانخانه ات بزمگه واردين بود ، اينك در و ديوارش وحشت آفرين است . - عيد فطر ، از آن روز كه عظمت شما قربانى شد ، از گردش روزگار گلهها دارد . - ديگر از سالى دو دست جامه خبر نباشد ، نو كهنه شد ، كهنهها پوسيد . - مراسم شاد باشى كه در روز خليج انجام مىگرفت . شكوه و جلالتان بر اشتران بار مىشد . - سالگرد هر سال ، عيد فطر واضحى ، چه داد و دهشهاى وافر كه از شما بر سر همگان نباريد . - بساط زمين در عيد « غدير » رقصان بود ، چونان كه نيزههاى آبدار تابدار در دست نگهبانان مىرقصيد . - خيل تكاور با ساز و برگ زرين صف مىكشيد ، چونان كه عروسان در زيب و زيور صف بيارايند .